یکشنبه ساعت ۱۰ قرار بود یکی از اعضای بدنم که از وجودش عذاب می کشم را در مرکز جراحی آذر تهران عمل کنم.تا قبل از جراحی روحیه ی خوبی داشتم.حتی تا زمانی که وارد این مکان هم شدیم و قبل از پوشیدن لباس جراحی هم روحیه ی خوبی داشتم.اما از بعد از دارز کشیدن در تخت اتاقی که قرار بود آنجا بعد از عمل بستری شوم و خوابیدن روی برانکارد و عبور از درب اتاق عمل و دیدن آن اتاق سبز رنگ آنقدر گریه کردم و استرس وجودم را گرفت و آنقدر بدنم از شدت ترس ناشی از به هوش نیامدن منقبض شده بود که عملم Cancel شد.و من ماندم و یک چرای بزرگ و یک دنیا غم.امیدوارم هیچکسی هیچوقت گذرش به این اتاق نیافتد و همیشه سالم باشد.کاش کسی را داشتم که جز سرزنش، روحیه ی خوبی تا لحظات قبل از بیهوشی به من بدهد.نمی دانم خواب ها واقعا حقیقت دارند؟ خواب یک زمین بزرگ پر از برف که فقط یک درب در آن است و قبل تر از آن خواب ماهی قرمز مُرده حقیقت دارد؟ قبل از عمل آیه الکرسی زیاد خوانده بودم...
ممنونم از دوستانی که به یادم بودند.