اینجا مکانیست که من بلند بلند می اندیشم...

من معتقدم که وبلاگ یک آیینه است.آیینه ای از خودِ نویسنده.هر چه که هستیم و هر چه را که علاقمندیم و در آن استعداد داریم، در متونمان تا حدی هویدا خواهد شد.وبلاگ من انعکاسی از تفکرات و اعتقدات من است.امروز صدمین پست وبلاگم را می نویسم.چه قدر زود گذشت...

وقتی روی شن های ساحل،با تکه چوبی که در دستم بود، واژه ی Nox رو حک کردم،با نگاه هایی بهت زده ی اطرافیان رو به رو شدم!

"Nox"نام یکی از اسطوره های یونان به معنای الهه شب است و نمادی از شب می باشد.صرفا به دلیل علاقه ای که به این واژه داشتم و همچنین شناختم آن را بر روی خودم نامیدم.آن زمان من فقط شعر می سرودم اما حال فقط شعر نمی سرایم...

اما حال نام وبلاگ من کودک فهیم است.با توجه به پیدا کردن و شناخت علایق و استعدادم،روند من کاملا در اواسط راه تغییر کرد.و این نکته را خودم هم کاملا احساس کردم و صد البته از آن راضی هستم.

و اما شوخی وبلاگی من با بلاگر ها...

دوستانی که من را دنبال می کنند در جریان هستند که در این پست بازی وبلاگی ای را طراحی کرده بودم که قرار است هر کس با توجه به ذهنیتی که از متون یک وبلاگ نویس دارد تصویر آن وبلاگ نویس را به صورتی کارتونی و کاریکاتوری بکشد به اینصورت که سه تن از بلاگرها چهره ی من را به صورت کاریکاتوری بکشند و من هم چهره آنها را.سعی کردم بازی وبلاگی ای را طراحی کنم که به نوبه ی خود جذاب باشد و تا کنون انجام نپذیرفته باشد.و بجز تعدادی که آن را انجام دادند و قبلا معرفی شدند،سایرین آن را دشوار دانستند.به همین علت من این بازی را تا حدودی تغییر دادم تا بتوانم آن را به عنوان یک پست جامع تر و صد البته طنز،قرار بدهم.می توانید این بخش را در زیر ملاحظه بفرمایید.

 

***

 

اول از خودم شروع می کنم.این چهره ی طنز و کارتونی که مشاهده می فرمایید تصویری است که خودم از خودم (با توجه به ذهنیت دیگران)،کشیدم.اغلب با توجه به شیطنتهای بیش از حدی که از من در بخش نظرات وبلاگشان می بینند تصور یک دختر بی نهایت شیطون و بیش فعال و غیر قابل کنترل و گاه لوس را دارند.من را با اسامی ای چون "فینقیل"(همون فینگیلی به معنای کوچولو)صدا می زنند چون تقریبا از اکثریت بلاگرها از جهت سنی کوچکتر بودم.و دقیقا همین دسته وقتی وبلاگم را می خوانند گویی آب سرد بر روی آتش ریخته باشیم.یعنی منی که شاید در نظرات بسیار شوخ طبع باشم اما در فضای وبلاگ خودم اکثرا رسمی هستم.این مسئله ی سن کم هم برام خوش آیند است و هم خیر.خوش آیند از این جهت که در این سن پا به جایگاهی گذاشتم که شاید کسی در سنین بالاتر هم به سختی می گذاشت،و آزار دهنده ست زمانی که فردی ظاهری بدون منطق برخورد می کند و حتی اگر متن از جهت ساختاری هم قوی باشد اما با دانستن سن کم تو،مسیرش را تغییر می دهد!اما این طبع یعنی نشست و برخاست با بزرگتر از خودم و جذب کردن دیگران به خود از کودکی با من بوده است.از دیگر خصوصیات من این است که در هر مسئله ای که وارد می شوم سعی می کنم از آن اطلاعات کافی داشته باشم و با دقت کاری را انجام دهم.چون بر این جمله بسیار معتقدم که من مسئول گفتار و نوشتار خودم هستم نه دیگران.خودم را فرد کمال گرایی می دانم و از دسته افرادی هستم که یا کاری رو انجام نمی دهم و یا اگر تصمیم بر انجامش بگیرم علاقمندم که آن کار را به صورت جامع و کامل انجام دهم.و اگر نصفه و نیمه باشد اولین کسی که به خودم نقد وارد می کند خودم هستم.که برخی اوقات هم اینگونه شده است.اصطلاحا علاقه ی زیادی هم به پا گذاشتن روی دُم ِ شیر دارم اما در عین حال از خط قرمزها عبور نمی کنم.


این تصویر کارتوتی من به همراه یک دوست هستم.حال این دوست می تواند هر دختری که از خواندن مطالبش لذت می برم باشد.همانند:تبسم(وبلاگ توت فرنگی وحشی) ،پرند(ماه آواره) ،سین(وبلاگ سپیدار)،سمیرا(ساده بگم)،نگار فرهمند(برهنگی در روز آخر)،زیگزاگ(وبلاگ روزانه های زیپ و زیگزاگ) که از معدود افراد روزانه نویسی است که به خواندش مشتاق شدم،مار گزیده(وبلاگ ماجراهای من و مادر شوهر جانم) که طنز کلامش را می پسندم و در عین حال حس سادگی وبلاگش به خواننده کاملا منتقل می شود و این بسیار شیرین است و خیلی از افراد دیگر...و همچنین دوستانی که از دوستی با آنها لذت بردم و می برم همانند:Silense، Cupid ،فاطمه(وبلاگ انتهای بیراهه)،هما(وبلاگ دفتر دل)، ساناز، آیناز(وبلاگ اطراف زندگی)،غریبه ی آشنا(که گرچه وبلاگی ندارد اما از خوانندگان ثابت بنده است و همواره به بنده لطف داشته است که امیدوارم لایق این همه لطف باشم)،ماه تیسا(وبلاگ ماه تنها) ،مریم(وبلاگ تمام حواهای زمین)و....


این هم یک تصویر کارتونی از نگار فرهمند(وبلاگ برهنگی در روز آخر) است.او از اختلاف طبقه ی اجتماعی می گوید من این مسئله را تا حدودی قبول دارم نه در تمامی موارد و بیشتر به این اعتقاد دارم که فقر فرهنگی در همه ی طبقات هست حتی در طبقات مرفه.همانطور که هم اکنون هم در اطرافمان این دسته را کم نمی بینیم.با تمام این احوال نگار، یکی از بهترین دوستان بلاگی من در این مدت است.

اما توضیح تصویر طنز:در اینجا نگار فرهمند سعی کرد که کمی در وبلاگ نسبت به طبقات متوسط و پایین خوش برخورد باشد و تصمیم گرفت که تبدیل به یک فرشته شود و به جای آن عکس درباره ی وبلاگش،عکس یک فرشته را بگذارد.اما از آنجایی که همواره خودش هم به آن اشاره دارد سعی بر آن دارد،نهایتا به جای فرشته شدن و یا ادای فرشته ها را در آوردن خودش ماند و تغییری نکرد و یک عدد Red Bull مصرف کرد و به او بال داد.

با توجه به متونش و علایقش من برخی از خصوصیات اخلاقی نگار رو تا حدودی شبیه به خودم می دونم.غرور در عین سادگی،تم روشنفکری،علاقه به دانستن و تا حدی بیانش را..


 

این تصویر کارتونی مربوط به گوریل فهیم است.گوریل فهیم از دسته افرادیست که از متون پست مدرنش لذت می برم و همانطور که همواره گفتم خواندن آن برایم ملموس و لذت بخش است.

و اما توضیح تصویر طنز:گوریل فهیم دانشجوی مهندسی عمران است و به دنبال کار.در این تصویر بلاخره برای گوریل فهیم بعد از کلی تکاپو کاری در زمینه ی رشته ی تحصیلی اش پیدا شد و از آنجایی که از معدود کسانی است که این کودک فهیمی که در نزد همه چون زلزله ی شش ریشتری می ماند،را تحمل می کند من را هم به محل کارش برد.این هم کلاه ایمنی است که روی سرمان است و برای سر من اندکی بزرگ است :)


این تصویر کارتونی مربوط به جناب Neo Bloger است.فردی که شاید برخی از شما با نقدعواهای او آشنا باشید اما او متون دیگری هم در وبلاگش می نوشت و گاه می نویسد که سبک کاملا متفاوتی داشت و حتی احساسی و شاعرانه و زیبا بود.اما روندش را تغییر داد و صد البته اختیار با خودش است.و هر بلاگری باید آنگونه باشد که خودش در خودش جای کار زیادی می بیند.با حفظ احترام البته.با تمامی این صحبتها نئو از معدود افرادی است که نشان داده شاید جنبه ی شنیدن بسیاری از صحبتها را دارد.اما از حق نگذریم حداقل من هر وقت انتقادی به او کردم هیچوقت چیزی از او نسبت به خودم ندیدم.دیگران را نمی دانم.

توضیح تصویر طنز:خب تصویر کاملا گویاست.من با توجه به فضایی که نمی گم همیشه، اما اغلب بر وبلاگش حاکم است، نئو را شخصی خشن در نظر گرفتم.همین الان هم که کاریکاتورش رو کشیدم می خواستم یک آیة الکرسی بخونم حیف که بلد نیستم.خدا آخر و عاقبتم رو بخیر کنه :) خب از بس توی این وبلاگها من هر کاری کردم بهم گفتند نئو دعوات می کنه نئو فلان می کنه نئو بسان می کنه من هر وقت میرم به وبلاگش یا هر وقت اسمشو می شنوم همین حس میاد سراغم!


 

این تصویر کارتونی مربوط به وحید هماتاش(وبلاگ وب گپ) است.وب گپ اولین وبلاگی بود که توانستم توانایی تحلیل گری و نقد را در خودم با آن محک بزنم که انصافا برای من تجربه ی به نسبت خوبی بود که توانستم خود را بیشتر بشناسم.

توضیح مربوط به تصویر طنز:به تقاص تمامی آتیش هایی که در وب گپ سوزاندم، گوش ِ بنده را مورد نوازش خویش قرار دادند! لازم به ذکر است که حدود ۵۰٪ از موهای سر ِ جناب هماتاش توسط بنده ریزانده شده است.۱۰٪هم پادگان.اما خب ایشان هنوز ۴۰٪ مو دارند.البته برخلاف صحبتهایی که اصولا از جبهه ی دشمن انجام می گیره و همه بر این باورند که ایشان کچل هستند.اما بنده بر این باور نیستم.بنده معتقدم که وحید عزیز اندکی سرش به مو حساسیت دارد.البته آیة الکرسی در اینجا کفاف نمی دهد.من بایستی ختم قرآن برگزار کنم.


وبلاگ من از دسته وبلاگ هاییست که اگر پستی در آن قرار داده شود بخش نظراتش راکد نیست.همچون یک فیلم سینمایی می ماند! می توانید گاه برای بازدید آن بخش،با خود تخمه به همراه داشته باشید:

این تصویر طنز مربوط به دسته مخاطبینی است که تمایل دارند تنها یک مطلب مخالف عقیده ی خود در وبلاگ من ببینند و آن وقت است که نقش عزرائیل را بازی می کنند! گویی هرگز نباید حرفی مخالف عقایدشان زده شود! من اکثرا نظرات مخالف خود را تا جایی که کلمات زشت به کار نرفته باشد و ارزش دیده شدن در یک مکان عمومی را داشته باشد تایید می کنم.معمولا هم جواب مثل خودشان نمی دهم.چون برخی افراد ارزش مخاطب قرار گرفتن را ندارند.و تجربه به من اثبات کرده که سکوت ،جواب.......است!

 

اگر تصویر قبلی را حدود ۱۸۰ معکوسش کنید می رسید به این تصویر.این تصویر کارتونی مربوط به دسته مخاطبینی است که یکدفعه چشمه ی احساسشان نسبت به بنده فوران می کند و آیکون هایی از قبیل قلب و ماچ و گل و غیره و ذالک نثار ما می نمایند که ما نمی دانیم این را دیگر کجای دلمان جای دهیم!!!حال ممکن است این احساس در عرض ده ثانیه به صورت یکباره به آنها القا شود! 

***

و اما کودک فهیم:   

                                         

برای خواندن دست نویس، به این لینک مراجعه شود.

***

تشکر نوشت:

با تشکر ویژه از مادرم که پدیده ی بی نظیری چون من رو به دنیا آورد!....اوووه ببخشید...فکر کردم مثل برخی ایرانیان باید از خودم انقدر تعریف کنم که اگر تعریفی هم نباشم همه برام آیکون قلب بگذارند..اما خب بهتره از شوخی کم کنم و در انتها جدی تر صحبت کنم،جا دارد حال که پست صدم را می نویسم از تمامی افرادی که می خوانمشان و مرا می خوانند و تمامی دوستانی که در این صد پست با من بودند تشکر کنم.تشکر از تمامی افرادی که در بالا ذکر شدند و همچنین دیگر دوستانم همانند: آرش(وبلاگ ذهن خسته) که برای من شخصیت قابل ستایشی دارد و هرچند که الان به علت مشغله ای که دارد در وبلاگش نمی نویسد اما یکی از دوستان خوب بلاگی من بود،کاسنی،استاد عابدی شاهرودی(وبلاگ آبی تیره)،آرش(وبلاگ هر وقت حوصله داشته باشم)،صاحب شانه(وبلاگ شانه های اجاره ای)،علی(وبلاگ ایستاده خواهم مرد)،یادداشت های یک پاپیون،یادداشت های یک تارای بی پروا،حسین ترابی(وبلاگ یادداشت های پسر یک مزرعه دار)،فاخته(وبلاگ دیوانه نامه) و همچنین خاطرات یک شیطون بلا که از دوستان جدید بنده هستند و خیلی از افراد دیگری که لطف می کنند و برای من وقت می گذارند اگر کسی اسمش رو اینجا ندید یا کاریکاتوری از خودش ندید دلخور نشه چون واقعا الان اسمی یادم نیست و برای برخی بلاگرها سوژه خاصی به ذهنم نیومد و محدودیت زمانی هم داشتم.در کل از همه تشکر می کنم که تا این صد پست بنده را تحمل فرمودند و شرمنده ام اگر گاه دیدگانشان را درد آوردم.امید به اینکه دوست وبلاگی خوبی برایتان بوده و همچنان نیز باشم.حالا هر کی ندونه فکر می کنه مثلا سالگرد وبلاگم شده :D

فهیم نوشت:

۱ / این پست، یک پست طنز بود.اگر گاه سخنان من کنایه وار است،مرا ببخشید.این لحن بیان من است.معتقدم که طنز نباید صرفا برای خنده باشد.

۲ / سعی کردم با توجه به شناختی که تا حدودی و تا کنون از دوستان پیدا کردم با آنها شوخی کنم.یعنی با توجه به خصوصیات اخلاقی و ظرفیت و جنبه آنها که مطمئن بودم.ضمن اینکه در تک تک تصاویر طنز، خود را هم فراموش نکردم و با خودم هم شوخی کردم.امیدوارم کسی به دل نگیره هرچند می دونم که اینطور نیست وگرنه مطمئن باشید که در این پست قرارش نمی دادم.

۳ / افرادی را که کشیدم برخی در لینک وبلاگم بودند و برخی هم خیر! چون من افرادی را خواستم به تصویر بکشم که همیشه و یا حداقل گاهی می خواندمشان.

۴ / اغلب افراد من رو با طراحی های رئال می شناسند.اما در این پست به علت کثرت افراد و محدودیت زمانی و ایده ای که به تازگی به ذهنم رسید در رابطه با شوخی با بلاگر ها،نتوانستم از سبک رئال استفاده کنم.و همانطور که در خود بازی هم در همان ابتدا مطرح شده بود،از شیوه ی فانتزی و کارتونی برای کشیدن استفاده کردم ضمن اینکه خیلی از شما را ندیدم و طبیعتا نمی توانم از برخی طراحی رئال بکشم و از برخی دیگر خیر.

ّمهم نوشت:

یادم میاد که روزی یکی از دوستان وبلاگیم پست یک بازی وبلاگی رو نوشته بود و اشاره کرده بود شاید تا پنج سال دیگر نباشد..این رو اون روز شاید من باب مزاح گفته بود اما وقتی ناراحتی من رو دید بهم چیز خوبی گفت که هنوز که هنوزه توی گوشمه..یعنی بهتر بگم اکثر حرفهاش رو به خاطر دارم و دوستشون دارم..اون بهم گفت که مهم این نیست که من باشم یا نه مهم اینه که توی این محیط بتونیم برای هم دوستان خوبی باشیم..این حرفهای من و ایشون به صورت خصوصی بود و شاید درست نباشه که در یک محیط عمومی اسمی ازشون برده بشه اما اگر این وبلاگ رو می خونه که می دونم شاید بخونه دوست دارم بدونه که تک تک حرفهاش برام با ارزش بوده.و از بین تک تک دوستان وبلاگی من،این فرد بی ریاترین و صادق ترین و خوش قلب ترینشون بوده...امیدوارم هر جا که هست موفق باشه..

هرگز سعی نکردم چه در محیط واقعی چه در محیط مجازی،کاری عمدا انجام بدم و کسی رو برنجونم.اگر در این مدت خطای سهوا در هر صورت از من دیدید که شما رو حتی ذره ای هم آزرده کرده، من رو ببخشید و به حساب خامی بگذارید.

اشتباه نکنید.این پست خداحافظی نیست.من خواهم بود.اما مهم "بودن" نیست.باز همان جمله ی معروفی رو یاد آور می شوم که می گوید:مهم "چگونه بودن" است.

اديت: تصاویر را با کیفیت و حجم اصلی در اين لينك قرار دادم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۹ساعت 12:32  توسط منصوره مشیری  |