و اینک خاطرات ترم چهارم رشته ژنتیک :)
+ تئوری میکروب ۱ / شنبه ساعت ۸ تا ۱۰:۳۰:
- حقیقت این است که از این کلاس هیچ خاطره ی خاصی ندارم و تنها چیزی که با شنیدن نام استادش به خاطرم می آید خمیازه کشیدن های غیر اختیاری ام در هنگام سخنان استاد،خستگی زیاد ناشی از جزوه نوشتن و طولانی بودن آن است.شاید بتوان گفت جز یک نفر در کلاس هیچکس دیگری آنقدر مشتاق به این کلاس و استادش نبود که بخواهد از استاد سوالی بپرسد و کلاس را از سکون در بیاورد!
+ آزمایشگاه میکروب ۱ / شنبه ساعت ۱۴ تا ۱۵:۳۰:
- شیوه ی تدریس استاد از دید من عالی بود اما خلق و خوی استاد برخلاف لبخندهایش، چندان خوش آیند نبود.من به شدت از اساتیدی که بین دانشجویان فرق بگذارند یا افرادی که حرف زور بگویند و نا عادلانه برخورد کنند بیزارم.در کلاس های آزمایشگاهی بدین صورت است که برای هر درس آزمایشگاهی باید دستور کار آن را نیز خریداری کنیم.مکان خرید جزوه هم مکان معتبری است و اکثر اساتید جزوه هایشان را برای کپی کردن دانشجویان در آن مکان قرار می دهند.طبق معمول همیشه جزوه را خریداری کردم.این جزوه هم در مورد تئوری آزمایش و وسائل و مواد مورد نیاز آزمایش توضیح می دهد و هم روش انجام هر آزمایشی که آن را در آزمایشگاه انجام می دهیم(با اندکی تغییرات که بستگی به امکانات دانشگاه دارد)و هدف از انجام این آزمایشات را شرح می دهد که البته در کلاس درس خود استاد به طور مجزا خودش در مورد آزمایش توضیح می دهد و شاید برخی بیشتر به گفته های استاد در طول ترم بسنده کنند و در هنگام امتحان پایان ترم کل جزوه را بخوانند.برای امتحان پایان ترم این درس چند روزی تعطیلی داشتیم که دو بار توانستم کل جزوه را مرور کنم و وقت هم اضافه آوردم و متعجب بودم که چرا جزوه انقدر در مورد آزمایشات صفحات پایانی خلاصه توضیح داده است و از طرفی با خودم گفتم حتما خلاصه بوده است و با توجه به اعتبار مکانی که جزوه را خریداری می کنیم شک دیگری نکردم تا اینکه در روز امتحان که تقریبا ۱۵ دقیقه زودتر به سالن امتحانات رسیدم در دست دانشجویان دیگر صفحات جدیدی از جزوه را دیدم که شوکه شدم!وقتی به جزوه شان نگاه انداختم دیدم که مکان معتبر ذکر شده(!!!)تقریبا ۳۰ صفحه از جزوه را برایم کپی نکرده بود!معمولا هیچ کس از بچه ها در طول ترم جزوه شان را صفحه به صفحه با دوستانشان چک نمی کنند که ببینند آیا جزوه ی خریداری شده کامل است یا خیر و این برای جزوه های دست نوشت بچه هاست نا یک مکان معتبر.خلاصه اینکه سعی کردم آن روز به خودم مسلط باشم چون در عرض ۱۵ دقیقه نمی توان ۳۰ صفحه با جزئیات کامل را مطالعه کرد و جز افزایش استرس فایده ی دیگری ندارد و سعی کردم تمامی آن بخش هایی از جزوه که نداشتم را با توجه به آزمایشات عملی و سخنان استاد که در طول ترم در ذهنم بود و چند سوال پایه ای و اصلی که در مورد آزمایشات صفحات پایانی بود از دوستانم پرسیدم و با همین اطمینان در جلسه امتحان نشستم.که اتفاقا امتحانم را خوب دادم اما با این حال اصلا به این کلاس هیچ علاقه ای نداشتم و با شروعش انگار غم دنیا در قلبم قلمبه می شد:|
+ اندیشه اسلامی ۲ / یکشنبه ساعت ۱۰ تا۱۱:۳۰:
- استاد مربوطه نحوه تدریسشان از دید من خوب بود و از آنجایی که من دروس عمومی را کمتر می خوانم اما با سوال هایی که استاد از درس جلسه قبل طرح می کردند و به دانشجویان می گفتند که پاسخش را از کتاب پیدا کنند و همانجا سر کلاس یاد بگیرند و برایشان کنفرانس بدهند موجب می شد که برای امتحان پایان ترم، تمامی درس برایم آشنا باشد و وقت زیادی برای خواندنش صرف نکنم و امتحانم را هم خوب بدهم.در صورتی که اگر غیر از این بود دانشجویان مجبور به حفظ کردن دروس می شدند که از دید من حفظ کردن هیچ فایده ای ندارد!
+ زیست مولکولی / یکشنبه ساعت ۱۴ تا ۱۵:۳۰:
- استاد مربوط به این درس نحوه ی تدریسش چند درجه بدتر از استاد مربوط به تئوری میکروب۱ که در بالا ذکر کردم بود:) از طرف دیگر این درس،درس فوق العاده سختیست و چاره ای جز حفظ کردن برخی اصطلاحات و ارقام و اسم ها نیست و فقط بخشی از آن مورد علاقه ی من و مفهومی تر است! نحوه ی تدریس استاد از دید من در هردرسی همواره بسیار مهم است خصوصا در چنین دروسی که به خودی خود سخت و زجر آور است و شیرینی ای ندارد! اما استاد مربوطه طوری تدریس می کردند که ظاهرا فقط خودشان صدای خودشان را می شنیدند و انگار مطلبی را فقط روزنامه وار برایمان می خواندند! که فقط خودشانمتوجه گفته هایشان می شدند و این نظر اکثریت بچه ها بود و کسی را نمی شناسم که بگوید به این درس علاقمند است! ما هم فقط به جزوه ی استاد و مغز خودمان پناه بردیم و هر چه که بود این امتحان را هم به خوبی گذراندیم:) اما از همه ی اینها که بگذریم خل و خوی استاد و برخوردشان با دانشجویان عالی بود.قد بسیار بلندی داشتند که یکی از پسران کلاس به ایشان لقب "دایناسور خفته" را اعطا کردند:D
+ آزمایشگاه بیوشیمی ۲ / یکشنبه ساعت ۱۵:۴۵ تا ۱۷:۱۵:
- استاد این درس همان استادی بودند که در ترم پیش هم با ایشان تئوری و آزمایشگاه بیوشیمی 1 را داشتم.استاد فوق العاده ای هستند.مهربان و شوخ طبع.اما وای به روزی که اتفاقی برایشان پیش بیاید و از جایی عصبانی باشند:) اما در کل من نحوه ی تدریسشان در ترم پیش را بیشتر می پسندیدم و ظاهرا قبلا بیشتر حوصله ی کلاس آمدن را داشتند.
+ آزمایشگاه زیست سلولی / دوشنبه ساعت ۸ تا ۹:۳۰:
- استاد این درس که ظاهرا از اساتید تازه کار و همچنین جوان دانشگاه هم هستند اطلاعات عمومی بالایی دارند طوری که دوست داری ساعت ها کنارش بنشینی و از اطلاعاتش استفاده کنی.در توصیف ایشان باید بگویم که فرد بسیار مهربان و بسیار مظلومی بودند.بدون اغراق باید بگویم که در مدتی که در این دانشگاه بودم استاد به خوبی او ندیدم.حسرت در آغوش گرفتنش به دلم ماند...
+ زبان خارجه / دوشنبه ساعت ۱۰:۳۵ تا ۱۳:
- برخی از اساتید هستند که با خودت می مانی که چطور در دانشگاه فعالیت می کنند!من که خودم قبلا کانون زبان می رفتم شاید در بین دانشجویان کانون زبان ایران متوسط رو به بالا بودم اما در دبیرستان و دانشگاه و مکان های دیگر از نظر اساتید عالی بودم.استاد این درس که نمی دانم به علت کمبود اعتماد به نفس بود یا ناقص بودن اطلاعاتش اما از دید من فردی که لقب استاد را دارد باید همواره از تو بالاتر باشد تا از او بیاموزی یا درسی که می خوانی برایت تکراری و پایین تر از سطح خودت نباشد که خسته ات کند.گاهی اوقات حتی من و دوستم اشتباهات استاد را متذکر می شدیم!در هر صورت این درس چیزی فراتر از معنی لغات نداشت.
+ قرائت قرآن کریم / دوشنبه ساعت ۱۴ تا ۱۵:۳۰:
- وقتی اسم اساتیدی که در دروس دینی فعالیت می کنند می آید ذهنت نا خودآگاه به سمت افرادی می رود که بسیار خشک و مذهبی و جدی هستند و احتمالا در کلاسش جرئت لبخند زدن هم نداری اما استاد این درس فوق العاده مهربان و خون گرم و صمیمی با دانشجویان بودند.مثل افرادی با سن بیشتر که دوست دارند خودشان را از نظر فکری و ارتباط همراه جوانان امروزی کنند و نقش مادرت را داشته باشند و هرگز حس نمی کنی که یک فرد غریبه هستند.
+ تئوری زیست سلولی / سه شنبه ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۳:
- استاد این درس همان استاد آزمایشگاه زیست سلولی است که در بالا ذکر کردم.استاد فوق العاده مظلومی بودند که حتی اگر فردی در امتحان میان ترمشان تقلب هم می کرد رویشان نمی شد که حتی ورقه اش را از او بگیرند و همین شد که تقریبا کل کلاس تقلب کردیم و بعد به شدت عذاب وجدان گرفتیم:| و ایشان در روز آخر علیرغم اینکه هیچ خصوصیت بدی از ایشان در طول ترم ندیدیم اما چه در آخرین روز جلسه ی درس تئوری شان چه در آخرین جلسه ی درس آزمایشگاهشان از همه ی ما حلالیت گرفتند و ما عذاب وجدانمان دو چندان شد.لقب فرشته برایش کم است.
+ تئوری بیوشیمی ۲ / پنجشنبه ساعت ۱۴ تا ۱۶:۳۰:
- البته انتخاب واحد این درس برای خودش حکایتی دارد:D من و دوستم این درس را در روز چهارشنبه گرفتیم و بعد از چند روز بدون اطلاع وقتی به سایت دانشگاه سر زدیم مشاهده کردیم که خودشان روز چهارشنبه را به پنجشنبه ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۹ تغییر دادند بدون توجه به اینکه شاید کسی تمایلی نداشته باشد آن روز درسی بردارد! وقتی هم به آموزش رشته مان مراجعه کردیم با کمال خونسردی گفتند که استاد مربوطه اصلا چهارشنبه ها اینجا نیست و کلاسی ندارد و یکی نیست به آنها بگوید که اگر استاد در این روز نیست چرا در این روز و ساعت برای ایشان کلاس گذاشتید! (این هم از نظم دانشگاه! آنوقت وای به روزی که دانشجو کاری بر خلاف میلشان انجام دهد!) در هر صورت دوست عزیزمان ساعت درسی دیگری که برای این درس و این استاد موجود بود یعنی ساعت ۱۴ تا ۱۶:۳۰ را انتخاب کرد و ظرفیت های آن ساعت پر شد و من در همین ساعت ماندم که بعد به پیشنهاد دوستمان تصمیم گرففتیم با استاد حضوری صحبت کردیم که در ساعت ۱۴ تا ۱۶:۳۰ بیاییم و وقتی اولین جلسه ی درس در این ساعت حضور یافتیم متوجه شدیم که کلاس از شدت شلوغی در مرز انفجار است و ظاهرا تمامی دانشجویان ساعت بعدی همچون بنده در این ساعت حضور یافتند:)) و به پیشنهاد استاد دو کلاس را یکی کردیم و خب از آنجایی که استاد که در انستیتو پاستور تهران هم فعالیت می کردند و استاد پروازی بودند اینطوری به نفع استاد و دانشجو بود:D کلا بیوشیمی درس مفهومی شیرینیست اما بخش های حفظ کردنی و اسم آنزیم ها و کاربردشان به گونه ایست که بالاخره باید حفظشان کرد.استاد هم چندین بار غیبت کردند و کلاس تشکیل نشد و در اواخر جلسات گاهی ما بیش از 4 ساعت می مانیدیم تا درس به اتمام برسد و حتی در جلسه ی آخر آنقدر درس طولانی بود که استاد علاوه بر جزوه ای که خودمان در طول ترم نوشته بودیم جزوه ی جدیدی هم ارائه دادند که در طول ترم نخوانده بودیم.دیگر کلاس ما کلا شناس شده بود با این استاد و تا نام استاد را می آوردیم همه به ما پیشاپیش تسلیت می گفتند:D از دید من استاد خوب تدریس می کردند و مشکل ما بیشتر از کمبود وقت بود به حدی که تقریبا کل کلاس به جای شنیدن سخنان استاد و دیدن اسلایدها در دیتا که سریع انجام می گرفت در حال نوشتن جزوه بودند! اما با تمامی اینها فوق العاده استاد دوست داشتنی ای بودند و جزء دسته افرادی که علیرغم مقام،اطلاعات بالا و تجربیاتشان، بسیاری خونگرم و متواضع بودند و به شدت تاکید داشتند که دانشجویان برای تحصیل از ایران خارج نشوند و در کشور خودشان خدمت کنند. هیچوقت خودشان را از دانشجویان بالاتر نمی دیدند.تا ابد در خاطرم خواهد ماند.
√ من فقط خاطراتی را که جنبه ی عمومی داشتند را تایپ و خلاصه کردم.وگرنه لحظه به لحظه شان خاطره ست:)