اینجا مکانیست که من بلند بلند می اندیشم...

 

....

..

.

 

 


منگنه شده ها: متفرقه
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 14:11  توسط منصوره مشیری  | 

 

تو درست می گفتی شازده کوچولوی من.

« آنهایی که مفهوم حقیقی زندگی را درک کرده اند واقعیت قضیه را با این لحن* بیشتر حس می کنند.»

 

*کتاب صوتی شازده کوچولو با صدای بلاگرهای ایرانی.

 

.You said right,my Little Prince

To those who understand life, that would have given a much greater air of truth* to my story

 

Audio Book of Little Prince with Iranian Bloggers's voice*

 

 

 


منگنه شده ها: نامه های کودک فهیم به شازده کوچولو
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 1:57  توسط منصوره مشیری  | 

و اینک خاطرات ترم پنجم رشته ی ژنتیک :-)

 

+ تئوری ژنتیک 1 / یکشنبه ساعت 7:30 تا 10:

استاد این درس برخلاف اینکه ممکن است خیلی از دانشجویان دیگر دل خوشی از او نداشته باشند از دید من فوق العاده خوب درس می دادند.اصولا از دید من استادی که بر اساس احترام متقابل پیش برود و خوب درس را تفهیم کند و صرفا رفع تکلیف نکند و در زمان تصحیح نمرات انصاف را رعایت کند و تبعیض هم نگذارد استاد خوبی است.به نظر من حتی خوب درس دادن و اخلاق و انصاف از موارد دیگری که شاید برخی از دانشجویان به آن توجه کنند مهم تر است و اینکه صرفا استادی باشد که نمره ی تک رقمی را دو رقمی کند به نظر من چندان دلیل بر خوب بودن استاد نیست.استاد این درس از همان روز اول بسیار به نظم و انضباط اهمیت می دادند و اگر فردی فقط و فقط 5 یا 10 دقیقه هم دیرتر از خودشان وارد کلاس می شد به داخل کلاس راه نمی دادند.

 

+ تربیت بدنی1/ یکشنبه ساعت 11 تا 12:30:

از این کلاس خاطره ای ندارم.

 

+ متون تخصصی / یکشنبه ساعت 14 تا 15:30:

 استاد این درس یک فرد تپل و بامزه و مهربان بودند:- Dدر این کلاس استاد مقاله ای از درس خاصی (که برای کلاس ما درس بیوشیمی رو انتخاب کرده بودند)را به زبان انگلیسی به دانشجویان می دادند و دانشجویان هم بایستی متن را ترجمه می کردند به گونه ای که کاملا قابل فهم و روان باشد و از طرفی متن ترجمه شده و محتوای آن را نیز مطالعه کرده و یاد می گرفتند.و خُب کار وقت گیر و اعصاب خرد کنی بود.من چندان به این درس علاقه نداشتم اما وقتی مسئولیتی بر عهده ام قرار می گیرد حتما باید تا انتها انجامش بدهم همیشه منضبط بودم و هر جلسه متن ها را ترجمه می کردم هرچند برخی از دانشجوها از این کار سر باز می زدند و روز کلاس متن های ترجمه شده را از هم قرض می گرفتند و خیلی از مواقع هم همه چیز لو می رفت و بد به حال فردی که خودش به تنهایی متن را ترجمه کرده بود می شد.کلاسمان، کلاس بسیار شلوغی بود و یکی از پسرهای کلاسمان که چندان هم ترجمه و تلفظ خوبی نداشت و معمولا هم هیچوقت متن ها را ترجمه نمی کرد اما اعتماد به نفس فوق العاده بالا و شیطنت های خاص خودش را  داشت، هر جلسه متن ها را می خواند و یا در لحظه به صورت دست و پا شکسته متن ها را ترجمه می کرد و از آنجایی که هیچکس چیزی از ترجمه اش نمی فهمید، در نهایت خود استاد متن را مجددا ترجمه می کرد و تلفظ کردن لغات این دانشجو هم گاهی اوقات خیلی با نمک بود مثلا جلسه ی اول و یا شاید دوم درس بود که ایشان متن را خوندن و واژه ی "Chapter" که به معنای "فصل" است را به صورت Chaptar تلفظ کرده بود و کل کلاس از خنده روده بر شد و از آن جلسه به بعد ما در بین دوستان اسم او را  Chaptar نهادیم:-D که ظاهرا یکی از دوستان می گفتند که ایشان از شاگردهای Top در رشته ی خودشان است:-D یعنی کل کلاس یک طرف و شیطنت ها و مزه پراکنی های این بشر هم یک طرف.دم به دقیقه هم کله ی مبارکشان در جزوه ی دختر بغلی بود و فکر کنم از کل دخترهای کلاس جزوه ی متون تخصصی را گرفت و از روی آن کپی زد.خلاصه اینکه بایستی در کنار این درس اضافه می کردیم ماجراهای متون تخصصی و Chaptarر:-Dاستاد این درس از طرفی یک مقدار هم حساس بودند چون اوایل ترم که معمولا تشکیل کلاس ها به تاخیر می افتد و تشکیل کلاس این استاد هم بیشتر از اساتید دیگر به تاخیر افتاده بود و چند بار بعد از شروع کلاس ها نیز ظاهرا این اتفاق در گروه کلاسی دیگری اتفاق افتاد و از طرفی خودِ استاد از شهر دیگری می آمدند و ساکن نبودند و چند نفر از دانشجویان همان گروه کلاسی به مدیر گروه رشته مان اعتراض کرده بودند که ما می خواهیم درس بخوانیم و استاد کلاس را تشکیل نداده! و ظاهرا استاد از این مسئله دلخور شده بودند و می خواستند تر و خشک را با هم بسوزانند و در رویه ی تدریس تجدید نظری کند و سختگیری هایی را اعمال کنند هرچند فکر نمی کردم که اینکار را کرده باشند و نکردند و صرفا در حد حرف بوده است.

 

+ آزمایشگاه فیزیولوژی گیاهی / یکشنبه ساعت 15:30 تا 17:

کارشناسی که در این درس در کنار استاد بودند در ترم اول هم کارشناس آزمایشگاه زیست گیاهی مان بودند و من همواره به ایشان و شخصیتشان ارادت خاصی دارم و برایم قابل احترام هستند.از آن افراد مهربان و با اطلاعات عمومی بالا و بسیار صبور طوری که احتمالا اگر دانشجویی صد بار هم روش کار آزمایشی را از ایشان بخواهد حتما با جان و دل برایش توضیح می دهند.اما در مورد استاد این درس باید بگویم که ایشان هم اخلاق خوشی داشتند از طرفی در زمان تدریس هم بسیار جدی بودند و دانشجویان در زمان تدریس ایشان بایستی خیلی مراقب صحبتهایشان می بودند تا به قول دوستان، استاد به آنها ضد حال نزند!

 

+ آزمایشگاه ژنتیک1 / دوشنبه ساعت 7:30 تا 9:

استاد این درس اخلاق فوق العاده خوبی داشتند و من جز احترام و روی خوش از ایشان چیزی ندیدم اما نحوه ی تدریسشان اصلا و ابدا خوب نبود.اصلا انگار برای خودشان درس را توضیح می دادند طوری که از بس سریع و آهسته صحبت می کردند از سخنانشان چیزی نمی فهمیدی و بایستی سر فرصت جزوه ای که البته ظاهرا خودشان آن را ارائه نداده بودند و از استاد دیگری بود را می خواندیم که در اواخر ترم خودِ استاد هم جزوه ای را ارائه کردند که دقیقا همانند همان جزوه ی اول بود و صرفا به جای نام آن استاد، نام خودشان در آن تایپ شده بود با این تفاوت که چند عکس رنگی نیز داشت و بخش هایی از آن نیز حذف شده بود! نوشتن گزارش کار ها، هم می توانست فردی و هم گروهی باشد که من ابتدا می خواستم فردی بنویسم و بعد به پیشنهاد دوستم الهه تصمیم گرفتیم دو نفری بنویسیم که بعد ها یک دانشجوی پر مدعا که اکثر دانشجوها دل خوشی از او ندارند به ما گفت که می خواهد در گروهمان باشد و گفت برویم با استاد صحبت کنیم که بگذارد گروه سه نفره شود و استاد پذیرفت و ما کلا ماجراهایی داشتیم با این دانشجو! معمولا وقتی کار، یک کار گروهیست هر کس بخش های تعیین شده را می نویسد و من علی رغم اینکه به ایشان گفته بودم که فلان قسمت را من قبلا نوشتم و تاکید هم کرده بودم ایشان هم مجددا همان قسمت را نوشت و ما هم از روی رودربایستی یک قسمت دیگر را نوشتیم! و معمولا در روز تحویل دادن گزارش کار باید همه ی گزارش کارها را یک جا تحویل داده و روی صفحه ی اول آن نام کل اعضای گروه را بنویسیم و ایشان کلا همه ی بخش ها را جدا کرده بودند و خودشان در جلسه ی امتحان بعد از تحویل برگه امتحانی خودشان، گزارش کارها را تحویل دادند و من و دوستم متوجه شدیم که بخشی از گزارش کار را کلا گم کرده و هر چه گشتیم پیدایش نکردیم و در نهایت همه ی گزارش کارهایمان که به صورت جدا جدا بود را برداشتیم تا خودمان به دست استاد برسانیم و در این خصوص به استاد توضیح دهیم که ظاهرا استاد دانشگاه را ترک کرده بودند و به همین دلیل مجبور شدیم که بعدازظهر گزارش کار را به مطب ایشان برسانیم هرچند ایشان گفتند که می تواستیم در دانشگاه هم تحویلشان بدهیم اما دیگر خیالمان راحت شد!

 

+ آزمایشگاه ایمونولوژی / دوشنبه ساعت 9 تا 10:30:

استاد این درس همان استاد درس متون تخصصی مان بودند.از دید من حتی این درس را خیلی بهتر از درس متون تخصصی آموزش می دادند هرچند متون تخصصی را هم خوب توضیح می دادند و شاید از این جهت نحوه ی تدریسشان در درس متون تخصصی را پایین تر از این درس می بینم که ما در درس متون تخصصی اکثرا در حال مطابقت متن ترجمه شده ی خودمان با سخنان استاد و یا نوشتن توضیحات بودیم و به عبارتی فقط می نوشتیم که از سخنان استاد جا نمانیم اما در درس آزمایشگاه اول به توضیحات استاد گوش می دهیم و اکثر سخنان در جزوه هست و ما فقط توضیحات اضافی برای فهم بیشتر را می نویسیم.استاد در درس آزمایشگاه ایمونولوژی هر جلسه از اول جزوه تا به انتها از دانشجویان سوال می پرسیدند البته بیشتر سوالات هم از گفته های ی خودشان سر کلاس بود و کمتر به جزئیات داخل جزوه مربوط می شد که این روش بسیار خوب بود هرچند من با توجه به اطلاعات خودم پاسخ می دادم و کمتر وقت می کردم که هر بار از اول تا به انتهای جزوه را مطالعه کنم.اما در هر صورت روش تدریس خوب استاد موجب شد که متن جزوه برای خواندن در امتحان پایان ترم بسیار آسان تر و قابل فهم تر باشد.

 

+ تبنبظبیبم خانواده / دوشنبه ساعت 15:30 تا 17:

استاد این درس فوق العاده مهربان بودند و البته فوق العاده سریع درس می دادند و دانشجو به سرعت نور بایستی سخنانشان را یادداشت می کرد.من همیشه سر این کلاس فشارم می افتاد و حتما بایستی شکلات همراه خودم داشتم.چقدر خوشحالم که حداقل در رشته ای مثل متاذمتاریتی در نمی خوانم(با تمام احترام به افرادی که این رشته را دنبال می کنند). کسانی که خوب من را می شناسند می دانند که من همیشه حتی در بدترین شرایط لبخند می زنم و یک بار که استاد پای تخته تصویری کشیده بود و زیر آن اعدادی نوشته بود فرد کنار دستی ام با خنده و تعجب از اینکه نتوانسته آن را بفهمد از من در مورد آن پرسید و من هم از خنده ی او لبخند زدم و استاد همان لحظه متاسفانه فقط من را دید و علت خندیدنم را پرسید و در چشمان من نگاه می کرد ولی به ردیفی اشاره می کرد که ردیفی نبود که من در آن نشسته بودم و من بالاخره نفهمیدم که منظورش با ماست یا فرد دیگر و به خیال اینکه احتمالا اشتباه کرده بعد از کلاس هم در این خصوص به استاد چیزی نگفتم و از او نیز چیزی نپرسیدم ولی همیشه بعد از آن ماجرا با خودم می گفتم که نکند فکر کرده باشد که من مسخره اش کردم...

 

+ تفسیر موضوعی قرآن / سه شنبه ساعت 14 تا 15:30:

استاد این درس همان استاد درس اندیشه ۲ من نیز بودند.اخلاقشان نسبت به قبل تا حدودی بهتر بود و با گذشت یک ترم و با وجود دانشجوهای زیاد و اینکه من نیز سر کلاس ساکت هستم من را کامل می شناختند و این برایم عجیب بود که حتی بدون اینکه در زمان حضور و غیاب دستم را بلند کنم خودشان حضورم را می زدند.هرچند با همه ی اینها اخلاقش نسبت به بعضی از دانشجوها خوب نبود و من کلا متنفرم از اساتیدی که به دانشجو احترام نمی گذارند و سعی در این دارند که با بی احترامی قانونی را به دانشجو بقبولانند.

 

+ ویروس شناسی / سه شنبه ساعت 15:30 تا 17:

استاد این درس بدون هیچ اغراقی بهترین استادی بودند که من در طول دوران تحصیلم داشتم.یعنی به معنای واقعی کلمه از هر نظر فوق العاده بودند که من واقعا نمی دانم چطور باید توصیفشان کنم که بتوانم حق مطلب را ادا کنم.فوق العاده صمیمی و خودمانی بودند و اطلاعات بالایی داشتند و فن بیان فوق العاده ای داشتند و به طوری کلاس را اداره کرده و در مشتشان می گرفتند که مدت زمان این کلاس به سرعت برق و باد می گذشت و حتی یک لحظه هم نبود که حواست پرت شود و به درس فکر نکنی در حدی که کلاس که تمام می شد افسوس می خوردی که چرا تمام شد! سر کلاسشان که توسط Data درس می دادند و علاوه بر توضیحاتی که در جزوه بود، توضیحات و اطلاعاتی فراتر نیز می دادند طوری که خیلی از افرادی که تمایل داشتند از جملاتشان به سرعت یادداشت برداری می کردند و در آن واحد بایستی کاملا حواسشان به توضیحات بود چون هر آن ممکن بود استاد از دانشجو در مورد درسی که در حال آموزشش است، سوالی بپرسد.حتی یکبار برای توضیح بهتر درس و تفهیم آن برای دانشجویان از یکی از دانشجویان خواسته بودند که چند روبان رنگی بیاورد و دانشجویان بیایند پای تخته و تئاتر بازی کنند.استاد حتی خاطرات و شوخی هایی برای فهم بیشتر درس نیز مطرح می کردند که تا عمر داری آن درس را فراموش نکنی. فوق العاده کلاس جذابی بود و فکر نمی کنم در کل دانشگاه فردی جز تعریف از این استاد حرف دیگری از دهانش بیرون بیاید.مطمئنم که فوق العاده دلم برایشان تنگ می شود.

 

+ تئوری میکروب2 / چهارشنبه ساعت 10 تا 12:15:

من خاطره ی زیادی از کلاس ایشان ندارم.به جز روز اولی که هوا بارانی بود و استاد چتر همراهش نداشت و چتر یکی از دوستانمان را قرض گرفت دیگر من در روز دیگری لبخندی از او ندیدم و می شود گفت که استاد خشکی بودند.نحوه ی تدریسشان خوب بود.به دانشجو نیز احترام می گذاشتند.ساعت اصلی این کلاس من سه شنبه 10 تا 12:15 بود که چون جو آن کلاس را دوست نداشتم به این ساعت کلاسم را تغییر دادم.

 

+ تئوری ایمونولوژی / چهارشنبه ساعت 14 تا 15:30:

استاد این درس دقیقا نقطه ی مقابل استاد درس ویروس شناسی مان بودند از این جهت که شنیدن سخنانشان چندان جذابیت نداشت و از ابتدا تا به انتهای کلاس روی صندلی شان نشسته بودند و کتاب خود را که به زبان انگلیسی بود و جزوه ی ترجمه شده ی آن که در دست بچه ها بود را توضیح می دادند.نکته ی جالبی که وجود داشت این بود که استاد اکثر اسامی سلول های مختلف را به جنگ ربط می دادند.مثلا ماکروفاژ=سرباز ایمنی ذاتی و فرمانده ی نیروی زمینی، T Helper=فرمانده کل قوا، لنفوسیت B=فرمانده ی نیروی دریایی و غیره.اخلاق بسیار خوبی داشتند حتی بعضی اوقات که در خارج از محیط کلاسی متوجه حضور استاد نمی شدیم خودشان به دانشجوها سلام می کردند و همیشه خودشان پیش قدم می شدند و بسیار احترام می گذاشتند اما خب نحوه ی تدریسشان حداقل برای من بسیار کسل کننده بود و اکثرا به تشویق دوستان، برایشان سر کلاس طراحی می کردم:-)

 

+ تئوری فیزیولوژی گیاهی / چهارشنبه ساعت 16 تا 18:30:

 استاد این درس فوق العاده آرام بود و به عبارتی فقط درسش را می داد و کاری به هیچ حاشیه ای نداشت.این درس هم از دسته درس هایی بود که حفظ کردنی هایش بیشتر از مطالب مفهومی اش بود و این یعنی عذاب! جلسه ی اول که جزوه را دیدیم از آنجایی که متن در پشت و روی صفحات و با فونت نه چندان درشتی هم تایپ شده بود و قطور هم نبود و با توجه به اینکه آخرین صفحه عدد 44 را نشان می داد ما به دانشجویانی که این درس را با اساتید دیگری داشتند پُز می دادیم که جزوه ی ما کمتر است غافل از اینکه جزوه اشتباه صفحه گذاری شده بود و به دو بخش تقسیم می شد یعنی مثلا از صفحه ی یک شروع می شد تا صفحه ی شصت و بعد دوباره از صفحه ی یک شروع می شد تا صفحه ی چهل و چهار.هرچند که حدود سی صفحه اش را حذف کردند و به جای آن یک جزوه ی 3-4 صفحه ای دیگر هم به ما دادند ولی در کل پُز ما بیخود بود و نتیجه می گیریم که از این به بعد کل صفحات را جدا جدا ملاحظه کنید و بعد پُز بدهید!:-D ساعت اصلی این کلاس من پنجشنبه 14 تا 16:30 بود که البته چون یکی از دوستانم در این کلاس تنها بود به این ساعت کلاسم را تغییر دادم.

 

+ آزمایشگاه میکروب  2/ پنجشنبه ساعت 7:30 تا 9:

 من از آزمایشگاه میکروب 1که ترم قبل با استاد دیگری داشتم کلا به علت جو کلاس و اینکه تک تک بچه های این درس از رشته ی میکروب بودند و هم رشته ی من نبودند و به جز دو نفر که از قبل با هم دوست بودیم با بقیه نا آشنا بودم و کلا جو خشکی داشت و همچنین اخلاق استاد و تبعیض گذاشتن بین دانشجوها در جلسات پایانی دل خوشی نداشتم.اما این ترم واقعا این درس را دوست داشتم و حتی جلسه ی آخر هم به استاد گفتم که از بودن در این کلاس واقعا لذت بردم  و یکی از بهترین کلاسهایم بوده و استاد هم خوشحال شد و خاضعانه تشکر کرد.استاد این درس استادی با معلومات بالا و در عین حال به شدت فروتن بودند.پا به پای دانشجویان در کلاس حضور داشتند و فعالیت می کردند و حتی زمان هایی به تک تک دانشجویان، خودشان روش کار عملی آزمایش را آموزش می دادند نه اینکه مثل اساتید دیگر درس را بدهند و بقیه ی کارها را بر عهده ی کارشناس آزمایشگاه بگذارند و خودشان کلاس را ترک کنند! من معمولا یا کاری را انجام نمی دهم یا اگر قرار باشد انجامش دهم دوست دارم در نهایت همان ایده آل خودم یا حداقل نزدیک به آن از آب در بیاید.هرچند در مواقعی که مجبور به انجام کاری باشم این اتفاق نمی افتد اما برای ارائه ی گزارش کارهای این درس انصافا زحمت کشیدم و با علاقه هم اینکار را انجام می دادم.حتی روزهایی که به شدت مریض بودم و گزارش کار را کامل می نوشتم و در آن جلسه می فهمیدم که بهترین نمره از گزارش کار را گرفتم و این یک انرژی مضاعف به من می داد.روز جلسه ی امتحان این درس که هم امتحان کتبی و هم عملی بود و همان شب هم شبِ یلدا بود را یادم نمی رود.این درس هم علاوه بر مطالب مفهومی که من بیشتر با آن ارتباط برقرار می کنم متاسفانه مطالبی دارد که مجبوری حفظشان کنی که من در این حفظ کردن موفق نیستم و اسامی زیادی از باکتری ها و برخی از مواد مورد استفاده در آزمایش را باید حفظ می کردیم و از آنجایی که برای امتحانات آزمایشگاه اصولا تعطیلات و فرجه ای وجود ندارد و در همان زمان هایی که هنوز کلاس های درس های تئوری به اتمام نرسیده است برگزار می گردد و امکان دارد اساتید دیگر هم در حال برگزار کردن امتحان پایان ترم آزمایشگاه ها و یا امتحان میان ترم دروس تئوری باشند، فرصت کمی برای مطالعه ی درس وجود دارد  و از دید من هر چقدر هم که در طول ترم درس را خوانده باشی حتما باید برای پایان ترم هم مطالعه کنی و مخصوصا اگر بخش های حفظ کردنی هم داشته باشد دیگر کار را سخت تر می کند و این مسئله الزامی است! امتحان کتبی این درس یک صفحه فارسی و صفحه ی دیگر انگلیسی بود.بعد از آن بایستی برای امتحان عملی خودمان را می رساندیم و آنقدر منتظر می شدیم که نوبت به امتحان عملی گروه کلاسی خودمان بشود و یعنی راهروری دانشگاه پر از دانشجو شده بود و حدود شاید سه ساعتی طول کشید تا نوبت به ما برسد ولی در عوض در این فاصله با دوستان کلی خندیدیم و خوش گذشت.

پیشنهاد ها:

 

 


منگنه شده ها: نوستالژی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند ۱۳۹۰ساعت 17:57  توسط منصوره مشیری  |