اینجا مکانیست که من بلند بلند می اندیشم...

چند سوال مطرح می کنم و در ادامه حول محور آن مانور می دهم!

به راستی که یک بلاگ را برای چه می نویسیم؟ برای که می نویسیم؟ برای خودمان یا برای بازدید کنندگانمان؟ برای انتقال دانسته ها و حتی یادگیری؟ یا برای له کردن دیگران؟ برای خالی کردن عقده هایمان؟ یا شاید برای ساختن شخصیتی که آرزویش را در دنیای واقعی داشتیم و به آن نرسیدیم؟ 

به همه پیشنهاد می کنم که پست مرتبط با این مطلب را که مدتی پیش نوشته بودم بخوانند.هرچند که این پست در زمان خودش جزء یکی از جنجالی ترین پستها شده بود زیرا در بخش نظراتش بحث زیادی هم شده بود و من بی نهایت به بحث آزاد با حفظ قوانین ادب علاقمندم.با خیلی از دوستانی که بارها سر یک مسئله بحث می کنم نیز رابطه ی گرمی دارم و جالب است بدانید که همین دسته افراد گاه بهترین دوستان من خواهند شد.

اما ایده برای نوشتن یک پست از کجا منشا می گیرد؟آیا سطح توقعات مخاطبین تعیین کننده خواهد بود؟ "آیا شما برای مخاطبین می نویسید" یا اینکه  "برای مخاطبین هم می نویسید؟"این دو جمله در ظاهر به هم نزدیک است اما کاملا از نظر مفهومی تفاوت دارد.جمله ی اول یعنی اینکه فکر و ذکر نویسنده نوشتن برای مخاطب است تعیین کننده ی کیفیت یک متن به نظر یک مخاطب بستگی دارد و به عبارتی مخاطب یعنی همه چیز.و همه چیز یعنی مخاطب! اما نظر من با توجه به تمامی پستهایی که تا کنون از من خوانده اید و در آرشیو این وبلاگ نیز موجود است،متفاوت است! من به عنوان یک نویسنده معتقدم که من جهت دهنده هستم.برایتان مثالی می زنم.فرض کنید که در یک رودخانه ای قرار دارید و سوار بر یک قایق هستید.آیا آب تعیین کننده ی جهت حرکت شماست یا خودتان؟نویسنده در این مثال همچون کسیست که سوار بر قایق است.من اگر جای این فرد باشم خودم به قایق جهت خواهم داد.من در وبلاگم تعیین کننده ی مسیر صحیح هستم.من در وبلاگم نمی خواهم بیهوده سخن برانم.من در وبلاگم یاوه گویی نخواهم شنید! می بینید؟ این من هستم که تعیین کننده ی مسیر حرکت یک وبلاگ هستم.این من هستم که به وبلاگ قدرت می دهم.خواه با بازدید زیاد،خواه با بازدید کم.حقیقتش را بخواهید هر زمان که در متونم می خواهم اشاره ای به بازدید کنم،خودم خجالت می کشم! اما این مسئله را به وضوح در این دنیای مجاز، دیده ام."شاید" شما هم دیده باشد! که البته واژه ی "شاید"برای این موضوع چندان ملموس نیست و واژه ی "قطعا"مناسب تر خواهد بود! !"از نظر من بیان تعداد بازدید و کلا این طرز فکر،برای یک وبلاگ نویس نه تنها افتخار نیست بلکه خفت است چون سطح فکری او را نشان خواهد داد." بازدید مهم هست اما بازدید از وبلاگی که واقعا ارزش خواندن را داشته باشد و متونش ارزشمند و هدفمند نوشته شده باشد.من به عنوان یک وبلاگ نویس حق خودم می دانم که وقتی در این دنیای مجازی هستم و وقتی با رویکردی صحیح رو به رو می شوم آن را حمایت کنم و وقتی با رویکردی غلط رو به رو می شوم آن را نقد کنم و زیر سوال ببرم و انگشتم را به سمت آن عمل نشانه بگیرم.من موظف هستم آن عمل را زیر ذره بین ببرم.من موظف هستم انتقادم را در نهایت ادب مطرح کنم.من موظف نیستم از کسی که بیزارم در یک مکان عمومی به فحاشی بپردازم.من موظف نیستم در این بین یارکِشی کنم.من موظف نیستم اگر عمل ناشایستی دیدم از او نام ببرم."یادتان باشد برای چه اینجا هستید!"

تک تکمان در یک جامعه زندگی می کنیم.در این جامعه روزانه با مسائل و اتفاقات اجتماعی زیادی رو برو خواهیم شد که می توانیم نسبت به آن بی تفاوت نباشیم.به همین سادگی شما ایده برای نوشتن یک پست پیدا خواهید کرد.پس احتیاجی به انجام کار محیر العقول ندارید! شما می توانید با ظرافت و سلیقه و فن نویسندگی خود که به مرور زمان و صد البته با توجه به میزان علاقه ی شما به این امر است از یک مسئله ی بسیار کوچک و ساده،یک پستِ ناب بنویسید که به مانندش کسی ننوشته است!حداقل برای خودتان ارزشمند است و به مرور زمان برای مخاطب.

آیا نوشتن یک متن در مورد پکرخیغوثد بدین معنیست که سطح نیاز و توقعات مخاطبین در همان حد است؟ و آیا این دلیلی خواهد شد که وبلاگ نویس در مورد این مسئله بنویسد؟ آیا این بدین معنیست که نباید توقع پیشرفت در یک جامعه را داشته باشیم؟ آیا نویسنده مجبور به نوشتن است؟آیا اگر روزی نویسنده ای ننویسد چیزی از کره ی زمین کم خواهد شد؟آیا حتما نویسنده باید روزانه متنی را در وبلاگ قرار دهد؟آیا بازدید زیاد دلیلی بر این است که نویسنده هر چه که به ذهنش رسید در یک محیط عمومی قرار دهد که صرفا بازدیدش بالا بماند؟اگر پاسخ به این سوالها مثبت باشد از دیدگاه من یعنی اینکه از دید این دسته افراد کمیت مهم تر از کیفیت است! این دسته افراد خیلی زود به روزانه نویسی کشیده می شوند و دقیقا همان اتفاقی برایشان خواهد افتاد که انتظارش را نداشتند.مخاطب شعور دارد و نباید با شعورش بازی کرد!

اینها چند مقوله ی کاملا مجزاست! من کسی که صرفا با توجه به نیاز و توقع ِ مخاطبینش پستی را بنویسد، نویسنده نمی دانم! من کسی را که متنی مورد پسند عمومی بنویسد که تنها از او تعریف کنند و برایش آیکون گل و بلبل در بخش نظرات حواله کنند را نویسنده نمی دانم! تمامی لذت نوشتن یک پست به وجود مخالفین در کنار موافقین است.حداقل عقیده ی من این است.من به عنوان یک نویسنده پس از نوشتن یک پست نتیجه و بازحورد می گیرم.نه اینکه از روی یک نتیجه ی از پیش تعیین شده، یک پست را بنویسم چون این عمل اصلا نویسندگی نیست و می شود توضیح واضحات! یک نویسنده مسئول رفتار و اعمال و متون خودش است نه دیگران.اگر وبلاگ یک رسانه است پس این رسانه تنها نباید برطرف کننده ی سطح توقعات بازدیدکنندگانش باشد این رسانه باید گاه متکی به خود نیز باشد.یک وبلاگ تنها نباید بازتاب باشد یک وبلاگ باید منشا و مبدا باشد.یک وبلاگ باید گاه خودش پایه گذار اخلاق اجتماعی و فرهنگ سازی باشد.اما از روی اصول.من نویسندگی را یک رسالت می دانم.

                                                          ***

فهیم نوشت.۱: حتما این پست استاد عابدی شاهرودی را مطالعه بفرمایید.

فهیم نوشت.۲:توسط یکی از دوستان در نظرات خصوصی، از نوشتن متنی در این خصوص از نویسنده ای به نام "رامونا" مطلع شدم.از آنجایی که آرشیو نظراتشان غیر فعال بود وظیفه ی خود دانستم که در این مکان از ایشان بابت توجهشان سپاسگزاری کنم.حتما برای خواندن این متن رامونای عزیز وقت بگذارید.

 

 


منگنه شده ها: فرهنگِ وبلاگ نویسی, اجتماعی
+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ساعت 11:7  توسط منصوره مشیری  |